تبلیغات
محبان المهدی(عج)

محبان المهدی(عج)
بـایـــد وســط هفــته بیــــایی آقــــــا / دیریست که جمعه های ما تعطیل است
حاكمی بود كه غلامی سیاه رو داشت ودر همه ی كارها این غلام را دخیل می كرد.اطرافیان حاكم شروع به اعتراض كردند كه چرا به این غلام اینقدر اهمیت می دهد.
روزی برای شكار به بیرون شهر رفتند .از دور كاروان كوچكی در حال حركت بود،حاكم به غلام فرمان داد كه به سوی درختی در دور دست برود و پشت به لشكر بایستد،سپس وزیر خود را فراخواند و گفت:برو ببین این كاروان ازكجا می آید؟وزیر به سرعت رفت برگشت وگفت:از طرف خراسان می آیند حكم پرسید:چیز دیگری نپرسیدی؟وزیر در جواب گفت:خیر قربان.
حاكم وزیر جنگ را احضار كرد واز او خواست تا برود و تحقیق كند كه این كاروان به كجا می روند.وزیر جنگ هم به سرعت رفت و برگشت و در پاسخ سوال حاكم گفت:به حج میروند.حاكم پرسید:چیز دیگری نپرسیدی؟ گفت:نه. وهمین طور نزدیكان حاكم آمدند و رفتند.
پس از آن حاكم غلام رصدا زد و به او گفت:برو ببین این كاروان از كجا می آیند؟غلام پس از مدتی نزد حاكم آمد و گفت:از خراسان می آیند.حاكم گفت:دیگر چه؟پاسخ داد:به حج میروند،15 محافظ دارند،4 شتر و8 اسب دارند و...
حاكم رو به سرداران و وزراء خود كرد و گفت: حال فهمیدید چرا او را در همه ی كارها او را دخیل می كنم؟


[ شنبه 11 شهریور 1391 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ سید محمد عجزی ] [ دلنوشته ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
نویسندگان
نظر سنجی
آیا مطلب موجود در وبلاگ برای شما موثر بود؟



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :